tile

پیشگفتار



در ايران "مساله زن" از اواسط قرن نوزدهم گاه به گاه در امتداد مسائل مربوط به تجدّد و توسعه مطرح مي شد، اما هرگز از گفتگوهائي محدود در مجامعي محدود تر فراتر نرفت. زنان استثنائي، و نيز زنان درباري و همسران مردان سياسي به علت موقعيت استثنائي خود، گه گاه با گفتار و کردارشان به مساله زن جلائي تازه مي بخشيدند. طاهره قرة العين با سرِ باز در ميان مردان ظاهر شد و با گفتار و رفتارش چارچوب هاي سنتي را زير پرسش برد. مهد عليا، مادر ناصرالدين شاه، در آغاز سلطنت فرزند جوان خود در امور کشور گسترده و گستاخانه مداخله مي کرد. تاج السلطنه، دختر ناصرالدين شاه، زني استثنائي بود که هرچه تجربه بيشتر مي يافت و هرچه آگاه تر مي شد به پرسش هاي تازه تري مي رسيد. همه چيز برايش جالب بود، از آسمان و زمين و طبيعت تا خلق و خوي انسان ها تا زندان تنگ زندگي در قرق خانه دربار. تاج السلطنه نه تنها نتايج برخورد ارزش هاي بومي و فرنگي را به رواني و سادگي در قالب تجربيات و تفسيرهاي خود بيان کرده، بلکه با ارزيابي و معرفي زنان و مرداني که با او در تماسند به ما شناسانده که اقلا برخي از آنان با پندارهاي او بيگانه نبوده اند، گيرم او دختر و خواهر شاه است و برخوردار از تامين و آزادي هائي که ديگران از آن بي بهره اند، و درنتيجه نزد آنان گرايش به آزاد انديشي و آزاد گرائي خفته و نساخته است.

وضع زنان در خانواده هاي ديگر ايراني بهتر از وضع زنان درباري نبود. دختران جوان در اين خانواده ها احتمالاً نگهباناني به زمختي و بدعنقي آغانوري خان خواجه- به روايت تاج السلطنه «زردرنگ، کريه و بد صورت، باصوتي ناهنجار، باشالي سفيد برروي لباسي آبي رنگ، چرک و کثيف ودسته کليدي بزرگ برآن آويزان، سفاک وبي باک، وچوب دست بسيار ضخيمي دردست-»1 نداشتند، اما فضاي فردي آنهابه شدت تنگ و گرفته بود.هنجارهاي زندگي آنان را نظام مردسالار و در مرکز آن روحانيت شيعه تبيين مي کرد. روحانيون برآموزش، عدالت و فرهنگ مسلط بودند و سيطره آنها بر اجتماع و منزل طبيعتا شرايط زندگي زنان را نيز تعيين مي نمود. زنان در شهر کارهاي خانه و در روستا کارهاي منزل و نيز بخش بزرگي از فعاليت هاي توليدي را انجام مي دادند، اما هويتشان را از مردان خانواده مي گرفتند. دختران، از نظر شرعي، در سن 9 سالگي به تقويم قمري بالغ شناخته مي شدند و پدر يا قيم آنها مي توانست در هر شرايطي و هر سني آنها را به عقد مردي که صلاح مي دانست در آورد. مردان هر زمان که اراده مي کردند زنان را طلاق مي دادند، اما زنان در اين زمينه، به جز در موارد استثنائي، حقوقي نداشتند. معاشرت، مسافرت و اشتغال زنان همه در يد قدرت مردان و منوط به اراده آنان بود. ساختار اجتماعي مردسالار چنان فضا را برزنان تنگ کرده بود که هر حرکت آزادي گرايانه آنان الزاما از حيطه اخلاق و عرف حاکم خارج مي شد. زنان به اجبار از دو حربه اي که در اختيار داشتند براي پيشبرد مقاصد شان استفاده مي کردند: مقام مادري و جاذبه جنسي. متقابلا زنان نزد مردان يا درنماد مادر (و صادره از آن، همسر، دختر يا خواهر) بودند يا لکاته- يا نشسته بر سکوي تقوا، پرستيدني و نماد شرف مرد، يا ابزاري براي ارضاي نيازهاي شهواني او. براي بسياري از مردان ميان اين دو برداشت فضائي براي زنان متصور نبود. انقلاب مشروطيت مفاهيمي مانند آزادي، عدالت اجتماعي، برابري، مدنيت و حاکميت مردمي را به ايرانيان شناساند. در ابتدا روحانيت و سنت مداران کوشيدند با قرار دادن اين مفاهيم در قالب شريعت "زهرعملي" آنها را بگيرند. توفيق آنها از يک جهت اندک و زود گذر و از جهت ديگر ژرف و مداوم بود. ماده دو متمم قانون اساسي شريعت را رسما بر مدنيت قانون اساسي حاکم کرد و اگرچه اين ماده هرگز مستقيما مورد استناد قرار نگرفت، اما، در برابر، بخش قابل ملاحظه اي از تصميمات سياسي همواره با توجه به ماهيت تشيّع براساس تفسير و تاويل علما گرفته شد و به اين ترتيب شرع، اگرچه نه رسما، عرفا در گفتمان سياسي موضعي به غايت موثر يافت. در داد و ستد ميان حکومت و علما زنان عموما وجه المصالحه قرار گرفتند. در دوران تجدد گرائي رضاشاه و پيش از آن، در نوپردازي هاي آموزشي، اداري و به ويژه حقوقي، احوال زنان، بويژه در زمينه خانواده و احوال شخصيه، از بخش هاي ديگر قانون گزاري جدا شد. فضاي زنان ساخت يافته و تنگ بود و زنان را وا مي داشت به زباني سخن گويند که با مباني فرهنگ تشيّع در تضاد نيايد. آن جا که مسائل آموزشي و يا استخدامي زنان مطرح بود، هدف همواره پيشبرد اجتماعي و اقتصادي وانمود مي شد. زن نيمه ديگر مرد به شمار مي رفت و از آن جا که شکل و محتواي ساختار نزد مرد داده شده و تغيير ناپذير بود، نيمه ديگر اجبارا خود را با آن تطبيق مي داد. خانواده واحد زندگي، مرد فرمانده خانواده، و زن مکمل مرد به شمار مي رفت. در اين برداشت زنان البته نقشي ارزنده ايفاء مي کردند و متقابلا مردسالاري براي نقش آنان ارزشي درخور اما ماهيتا متفاوت با ارزش مردان تعيين مي نمود. مرد ارزش ذاتي داشت، زن ارزش ابزاري. دوگانگي در ارزش گزاري ميان مرد و زن آن چنان در فرهنگ ايراني پايه گرفته بود که مرد و زن يکسان آن را از بديهيات مي دانستند و در نتيجه تضاد ماهوي آن حتي براي آنان که در زمينه عدالت اجتماعي غور مي کردند تا اواخر سده بيستم نا شناخته ماند.

محمل نظري فرهنگ ارزش گزاري دوگانه در ايران از شيوه تاويل علما از رابطه مرد و زن در اسلام تغذيه مي شد. در زبان اسلام، مانند زبان ديگر اديان ابراهيمي در بيشترين طول تاريخ، زن و مرد در اصل با يکديگر متفاوتند. اين زبان اولويت مرد را طبيعت رابطه مرد و زن مي داند و هرکجا که به بزرگداشت زن مي پردازد، موقع زن را از ديد مرد مشخص مي کند و در رابطه با نياز مرد مي سنجد. سخن خداوند با مردان است، حتي آن زمان که به آنان حکم مي کند با زنان خود به مدارا رفتار کنند. در حديث نبوي از پيغمبراسلام نقل شده: «در باره زنان از خدا بترسيد، زيرا ايشان در محاصره شما هستند. ايشان را همچون اماناتي از خداوند گرفته ايد، که با کلمه و کتاب خداوند آميزش با ايشان را حلال کرده ايد، به درستي که براي ايشان بر شما حقي است، براي آن چه از بدن هاي ايشان حلال ساخته، و به اندام ايشان واصل شديد و فرزندان شما را در دل خود حمل کرده....»(2)

زن براي مرد آفريده شده و بي مرد منزلت خاصي ندارد. مرد عادل طبيعتا بايد با زن عادلانه رفتار کند، امّا از آن جا که زن براي بقاي مرد آفريده شده، عدالت، بيرون از چارچوب مرد سالاري، از محتوي خالي است. هرگاه زنان و مردان خارج از اين چارچوب از حقوق زنان سخن گويند، بي گمان متاثر از طاغوت و فساد ناشي از آن سخن گفته اند. جاي زن صالح در خانه و در ميان خانواده است. به گفته مرتضي مطهري «کشانيدن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع، نيروي کار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي کند. برعکس آن چه که مخالفين حجاب خرده گيري کرده اند و گفته اند: حجاب موجب فلج کردن نيمي از افراد اجتماع است، بي حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج کردن (تمامي) نيروي اجتماع است»(3)

با اين همه، بعد از انقلاب مشروطيت و به ويژه در دوره پهلوي زنان ايراني در صحنه هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي به پيشرفت هاي چشمگير نائل شدند. گام هاي اول در زمينه آموزش دختران و زنان برداشته شد. در نبود آموزگاران و دبيران ورزيده زن، آموزش دختران در اجتماعي که حضور مرد را در جمع زنان برنمي تابيد خود از مسائل عمده بود. زنان، در برابر فشار روحانيون و سنت گرايان قشري، مبارزه کردند و گام به گام به حقوق گسترده تري دست يافتند. رضا شاه، با اتکاء بر زنان و مردان پيشرو، براهميت سوادآموزي و مشارکت آنان در ساختن و ساماندهي ايراني پيشرفته و آباد تاکيد کرد، در برابر قشريون از زنان حمايت نمود، و با کشف حجاب، علي رغم ايراداتي که از نظر عملي برآن وارد است، آنان را به مرتبه اي نوين در ساحت روابط انساني رهنمون شد. رضاشاه نخستين رهبر ايراني است که با زنان ايران رو در رو به گفتگو برخاست و، انگار که با گروهي "شهروند" سخن مي گويد، از آنان خواست که براي پيشبرد اهداف مملکت بکوشند، از تجمّل و اسراف بپرهيزند، با آموختن دانش خود را براي تربيت نسل هاي آينده آماده کنند، و براي اسقلال و سربلندي کشور دوشادوش برادران خود گام بردارند. در سال 1314 به دستور رضاشاه اولين گروه دختران دانشجو به دانشگاه تهران راه يافتند و علي رغم موانعي که در راه آنها بود به فراگرفتن علم ادامه دادند و از ميان آنان اولين پزشک، اولين حقوقدان، اولين استاد زن دانشگاه و بسياري زنان پيشرو ديگر برخاستند و در دهه هاي بعد نقش هاي عمده در پيشبرد جنبش زنان ايفا کردند. درهمين دوران سن ازدواج براي مردان 18 سال و براي زنان 15 سال اعلام گرديد و با اصلاح قانون مدني زنان به اين حق دست يافتند که در مواردي مانند ترک نفقه و يا بدرفتاري شوهر تقاضاي طلاق کنند.

آغاز جنگ بين المللي دوم ايرانيان را با شرايط سياسي نويني روبرو گرداند. با تبعيد رضاشاه نظام سياسي رضاشاهي نيز درهم ريخت. حضور متفقين در ايران اثري فراتر از در هم گسيختگي اقتصادي و نظامي به جاي گذاشت. سياست گزاري تابع سلطه نيروهاي خارجي و اهميت نسبي نيازمندي هاي جنگ شد. از سوي ديگر ايرانيان به آزادي هاي سياسي نو دست يافتند و در زمينه هاي گوناگون - غالبا متاثر از ويژگي هاي شرايط اشغال خارجي- به فعاليت پرداختند. در اين ميان تاثير سياسي و فرهنگي حزب توده به ويژه چشمگير بود و برعقايد مربوط به اوضاع زنان مستقيم و غيرمستقيم تاثير گذاشت. در برابر، روحانيون که در عصر رضاشاه، به جز در مسائل حقوق خانواده، از مشارکت سياسي عمدتا برکنار بودند اينک در صحنه هاي گوناگون، از جمله مساله زنان، فعال گشتند. اما، تحولاتي که در دوران رضا شاه انجام گرفته بود پابرجا ماند، که خود نشانه همسوئي سياست هاي اجتماعي آن زمان با نيازمندي هاي تاريخ بود.

زنان در دوران جنگ و پس از آن بيش از پيش فعاّل شدند. تعدادي از آنان، اگرچه اندک، به فعاليت هاي سياسي، از جمله در زمينه وضع و حقوق زنان، پرداختند. در مبارزه ملي شدن صنعت نفت زنان مشارکت داشتند، اگرچه مشارکت آنان، همانند دوران جنبش مشروطيت، بيشتر درحاشيه بود. در دهه هاي بيست و سي هجري شمسي، متدرجا سازمان هاي زنان با اهداف و ايدئولوژي هاي خاص تشکيل شدند و جنبش هاي زنان شکل گرفتند. زماني که در دهه سي شمسي، با از سرگرفته شدن درآمد نفت، موضوع سازماندهي توسعه اقتصادي و اجتماعي مطرح شد، رابطه ميان مشارکت زنان در فرايند توسعه و حقوق آنان در صحنه اجتماع به مرحله اي تازه کشانده شد. زنان زمزمه مشارکت سياسي و شرکت در انتخابات را سر دادند و در اين راه شاه و دولت را حامي خود يافتند. در دهه چهل شمسي با اعلام انقلاب سفيد زنان براي اولين بار در ايران به حقوق ابتدائي شهروندي، يعني حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، نائل شدند و تعدادي از آنان در اولين انتخابات پس از اصلاح قانون انتخابات به مجلس راه يافتند. امّا مبارزه زنان براي دستيابي به حقوق سياسي مخالفت شديد برخي از رهبران مذهبي، به ويژه آيت الله خميني، را برانگيخت. خميني با صدور اعلاميه اي با مشارکت زنان در امور اجتماعي و سياسي مخالفت و آن را به شدت تقبيح کرد:

روحانيت ملاحظه مي کند که دولت مذهب رسمي کشور را ملعبه خود قرار داده و در کنفرانس ها اجازه مي دهد که گفته شود قدم هائي براي تساوي حقوق زن و مرد برداشته شده. در صورتي که هرکسي به تساوي حقوق زن در ارث و طلاق و مثل اينها که جزء احکام ضروري اسلام است معتقد باشد و لغو نمايد اسلام تکليفش را تعيين کرده است ... به جاي آن که دولت در صدد چاره برآيد سرخود و مردم را گرم مي کند به امثال دخالت زنان در انتخابات يا اعطاي حق زن ها يا وارد نمودن نيمي از جمعيت ايران را در جامعه و نظائر اين تعبيرات فريبنده که جز بدبختي و فساد و فحشا چيز ديگري همراه ندارد.(4)

نهضت آزادي به رهبري مهدي بازرگان نيز با پيروي از خميني و برخي ديگر از رهبران مذهبي ضديت خود را با ورود زنان به عرصه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي اعلام کرد: «مداخله زنان در امور اجتماعيه چون مستلزم امور محرّمه و توالي فاسده کثيراست ممنوع و بايد جلوگيري گردد.»(5)

علي رغم مخالفت هاي مداوم واپسگرايان، راه يابي زنان به صحنه سياسي سرآغاز تحولي گسترده و ژرف در موقع و مقام زن در جامعه شد. به زودي، حضور آنان در مجلس شوراي ملي و سنا به تنظيم قانون حمايت خانواده و تصويب آن از سوي دو مجلس انجاميد، که گامي بزرگ در احقاق حقوق آنان بود. در دهه چهل سازمان زنان ايران، متشکل از تعدادي از سازمان هاي زنان در پايتخت و شهرستان ها، تشکيل شد و از آن پس فعاليت براي ارتقاي مقام زن در ايران گسترش چشمگير يافت. ارتباط زنان ايران باسازمان هاي زنان در ديگرکشورها، که از اوايل دهه چهل آغاز شده بود فزوني گرفت. زنان ايراني درکنفرانس جهاني زن در 1975 در شهر مکزيک نقشي بسيار مهم ايفا کردند. ايران به صورت يکي از مراکز عمده مبارزه براي احقاق حقوق زنان در سطح بين المللي درآمد. با کمک دولت ايران و با تکيه بر شبکه وسيع و متشکل سازمان زنان ايران، قرار شد دو مرکز پژوهشي عمده سازمان ملل متحد در رابطه با پيشبرد حقوق زنان در منطقه و جهان در تهران مستقر شوند. «مرکز منطقه اي پژوهش و توسعه آسيا و اقيانوس آرام» (ESCAP)در سال 1354 در تهران آغاز به کار کرد. « مرکز تحقيقات زن و توسعه سازمان ملل»(INSTRAW) نيز، که برنامه ريزي مقدماتي آن به پايان رسيده بود، قرار بود در سال 1358 در تهران تاسيس شود. براساس مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل تهران براي مهمانداري کنفرانس ميان دوره اي دهه زن سازمان ملل (1985-1975) درسال 1980 (1359) انتخاب شد. اين کنفرانس، به علت وقوع انقلاب اسلامي، در نايروبي برگزار شد. طبيعي است اگر انقلاب باعث از بين رفتن اين برنامه ها نشده بود تهران مي توانست در دهه 60 هجري شمسي و پس از آن يکي از مراکز مهم فعاليت بين المللي در زمينه نقش زن شود.

در ايران، در دهه پنجاه، قانون حمايت خانواده بار ديگر اصلاح شد و زنان به حقوق بيشتري در احوال شخصيه دست يافتند. مهمتر از آن، براساس مفاد قطعنامه کنفرانس بين المللي زن در مکزيک، و برنامه کار منبعث از آن، به پيشنهاد سازمان زنان ايران دولت ايران تاييد کرد که مسائل اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي همه بر وضع زنان تاثير مي گذارند و بنابراين زنان حق دارند و مي بايد در انتخاب، برنامه ريزي و تنظيم آنها دخالت داشته باشند. قطعنامه هيئت دولت در اين باره درسال 1357 صادر شد و زنان به سازماندهي و ساماندهي سياسي و اداري آن همت گماشتند.

انقلاب اسلامي بسياري از حقوقي را که زنان با مشقت بسيار و با همراهي شاه، حکومت و دولتمردان پيشرو در برابر واپسگرايان به دست آورده بودند از ميان برد. رهبران انقلاب زنان را به دوران پيش از دگرگوني هاي مدني که در طي دهه هاي گذشته و به ويژه در دوران پهلوي ها واقع شده بود برگرداندند. الگوي آنها تفسير آيت الله خميني او از موقع زن در اسلام بود. زنان ايران، که بسياري از آنها در زمان انقلاب به پيروي از خواسته هاي خميني برعليه رژيم پهلوي به پا خاسته بودند، اينک بيشترين بخش از حقوق به دست آورده خود را در خطر نابودي ديدند. آنها نخستين گروهي بودند که در تظاهراتي چشمگير به مخالفت با جمهوري اسلامي پرداختند، اما با شدت عملي ماهيتا متفاوت با دوران پيش از انقلاب مواجه شدند. اکنون، پس از گذشت 23 سال، مبارزه آنان ادامه دارد و با آن که بيشتر حقوق مکتسبه آنان همچنان نايافته است، تلاش آنان هر روز حماسه تازه اي به حماسه هاي ايراني مي افزايد. بي ترديد، راهي به جز راه آزادي، برابري، و حقوقمندي در برابر آنها نيست.

پي نوشت ها:

1. خاطرات تاج السلطنه، به کوشش منصوره اتحاديه (نظام مافي) و سيروس سعدونديان، تهران، 1362، صفحه 14.

2. سيد علي کمالي، قرآن و مقام زن، قم، انتشارات اسوه، 1363.

3. به نقل از احمد رزاقي، عوامل فساد و بد حجابي و شيوه هاي مقابله با آن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1371.

4. « نظري به وضع زنان ايران از انقلاب مشروطيت تا عصر ولايت فقيه» ايران نامه، سال سوم، شماره 2 ( زمستان 1363)، صفحه 316. 5. همان، ص317.

غلامرضا افخمي