tile

باورها و خرافات



توده مردم ايران، چون ديگرملل جهان، باورها و خرافاتي داشته‌اندکه ريشه در اعماق فرهنگ ايشان دارد. بخشي از اين باورها از ارزش علمي خالي نيست و بخشي ديگر به نيروهاي ناشناخته و جادويي مربوط مي‌شود.

 سعد و نحس

سعد به معني خوش و نيک انجام و نحس به معني شوم و بدفرجام است. وقت اگر سعد باشد نتيجه کارها درآن خوب خواهد بود. همه رويدادهاي ناخوشايند از آن رو اتفاق مي‌افتد که "ساعت" نبوده است. به‌اين جهت براي دست بردن به هرکار نخست بايد ساعت را ديد و در لحظه سعد به آن پرداخت. در ايران هنوز همه ساله تقويم هايي منتشرمي‌شود که درجدول‌هاي آن، روزهاي سعد و نحس تعيين شده است. دراين تقويم ها يک دور دوازده تائي از سال ها وجود دارد که به نام حيوانات خوانده شده است. نام فارسي اين دور چنين است: موش، گاو، پلنگ، خرگوش، نهنگ، مار، اسب، گوسفند، ميمون، مرغ، سگ، وخوک. سال منسوب به هريک از اين جانوران ويژگي‌هاي آن حيوان را دارد.

سال 1369 هجري شمسي دراين رديف سال اسب است. درسالنماي مصباح آمده است که: «چنان دانند که چون سال اسب درآيد، سال تحوّلات و پيشرفت باشد و هواي زمستان بسيار سرد شود و بعضي سردرختي ها را آفت رسد و کشت ها نيکو بود و حال بازرگانان نيکو بود و اکتشافات تازه بوجود آيد وغلاّت و حبوبات ارزان شود ومشايخ و بزرگان را غم رسد و مولودي که درآغاز سال به دنيا آيد با قوّت يرک شود و آن که در وسط سال به دنيا آيد، خوش گفتار و دلير بود، و آن که درآخرسال زايد شتاب‌ کار و بدخو باشد.»

خورشيد درهريک از برج هاي دوازده گانه نيزحکم خاص دارد. برج‌ها عبارتند از: برّه، گاو، دوپيکر، خرچنگ، شير، سُنبُله، ترازو، کژدم، کمان، بزغاله، دلو، و ماهي. براي نمونه جُدَي يا بزغاله مطابق دي ماه ايراني است. هرکه به طالع جُدَي زايد، يعني دراين ماه به دنيا آيد، «گندم گون و باريک اندام و خشک اعضاء. . . و تند و خشن و اندوهگين و زود خشم خواهد بود» جُدَي يا بزغاله را طالع يا زايجه او مي‌گويند.

 قرارگرفتن ماه نيز در هريک از اين برج ها احکام مخصوص خود را دارد. چون دوازده بار حرکت دوري ماه، درهرسال حدود ده شبانه روز زودتر ازحرکت ظاهري خورشيد به پايان مي‌رسد، پس رويارو قرارگرفتن ماه و خورشيد درهر برج و درهريک از سال هاي دوازده گانه حکم نجوميِ خاص دارد. قرار گرفتن ماه (قمر) در طالعِ کژدم (عقرب)، که مطابق آبان ماه فارسي است، بدترين نوع نحسي است. اصطلاحِ "قمر درعقرب" از آن‌جا پيدا شده است.

 با اين مقدّمات، منجّمان براي اقدام به هرکار "ساعتِ سعد" را مي‌جويند و با تعيين طالعِ نوزاد، آينده اورا پيش‌ گويي مي‌کنند. درگذشته اعتقاد به احکام نجومي چنان بود که منجّمان از مهم ترين مشاوران درباري بودند. نوشته اند که درجنگ ايران و روس يک بار فتحعلي شاه يک ماه هنگام حمله را به عقب انداخت و زيان بسيار به بار آورد، تنها به اين دليل که منجّم گفته بود قمردرعقرب است. هنوز بسياري از مردم براي عقد و ازدواج يا خريد خانه و باغ و زمين يا گرفتن تصميم هاي مهم با اصرار به تعيين ساعت مناسب مي‌ پردازند.

 اين باورهاي عاميانه ريشه اي بسيارکهن دارند. ابوريحان بيروني نقل مي‌کند که ايرانيان باستان روزهايي را که درآن ها ماه و خورشيد دريک درجه و يک دقيقه قرار دارند، درحالت اجتماع يا استقبال، يعني وقتي ماه ناپديد و يا بدرتمام است، اوقات را نحس مي‌دانستند، زيرا جن‌ها و شيطان ها در دنيا تاخت و تاز مي‌کنند. ديوانگي و بيماري هاي رواني و عصبي دراين اوقات زياد مي‌شود. و از نطفه اي که دراين دو وقت به وجود آيد فرزندي ناقص زاده خواهد شد. ميوه ها ازدرخت مي‌ريزد و زخم‌ها ديرجوش مي‌خورد. اگر دراين روزها کسوف واقع شود، يعني خورشيد بگيرد، ديگر نحسي آن کامل است.

 به طورکلّي، درسال بعضي روزها نحس است، مثل آخرين چهارشنبه، ماه صفر و روزهاي پنجم و سيزدهم هرماه. روزهاي هفته نيز براي کارهايي مناسب و براي بعضي کارهاي ديگر نحس است. بنابرکلامي‌که به علي(ع) نسبت داده شده، روزهاي هفته را بايد به اين کارها اختصاص داد: شنبه، شکار درصحرا؛ يکشنبه، ساختمان و بنّايي؛ دوشنبه، سفر کردن؛ سه‌شنبه، حجامت و خونريزي؛ چهارشنبه، خوردن دارو و شربت؛ پنجشنبه، رفع حاجات؛ و جمعه، ازدواج و عروسي. با وجود همه اين پيش بيني ها، بعضي امور آمد-نيامد دارد. يعني براي کساني خوب و براي ديگران نحس است. مثل کاشتن ‌بادنجان و سيب‌ زميني وجو و شبدر يا انداختن سرکه و نگه داشتن مرغ و خروس.

بعضي ها دست شان خوب است. اگر کسي از آن ها پول بگيرد پولدار مي‌شود، يا اگرصبح اوّل وقت به روي آن ها نگاه کنند تمام روز خوش و موفّق خواهند بود. هلال ماه را بايد يا به آب يا به آيينه يا به طلا و يا به روي زيبا نو کرد تا تمام ماه سعد باشد. فروشندگان اگر اوّلين فروش روزانه را به کسي بکنند که دستش خوب باشد تا شب درآمد فراوان به دست خواهند آورد. براي عروس و نوزاد بايد ازکسي خريد کردکه دستش خوب باشد. والاّ بدبختي مي‌آيد. اولين موي صورت عروس را بايد يک زن نيکبختِ خوش دست بکند. به سخن ديگر، براي هرکاربايد ساعت، دست، و نگاه سعد و خوش يمن را جست تا از نحسي و شومي درامان بود.

فال و استخاره ‌

 استخاره يعني انتخاب و اختيار نيّت. وقتي کسي درانجام کاري ترديد دارد يا مي‌خواهد از درستي تصميم خود مطمئن شود، استخاره مي‌کند. براي استخاره بعضي به قرآن کريم مراجعه مي‌کنند. به اين منظور خود يا کسي که مؤمن و پارسا و عالِم باشد نخست وضو مي‌گيرد و با خواندن دعاهاي مخصوص ازخدا مي‌خواهد که او را راهنمايي کند. سپس با دست چپ قرآن مجيد را مي‌گيرد و با ناخن انگشت سبابه دست راست لاي يکي از صفحات را بازمي‌کند. اولين کلمه صفحه سمت راست يا هفت صفحه پيش از آن يا مضمون آيه جواب اوست. دربسياري از قرآن ها بربالاي صفحات کلمات، خوب، بد و ميانه نوشته شده تا کسي که عربي نمي‌داند يا مضمون آيه را درست نمي‌تواند دريابد، به اين طريق جواب بگيرد.

طريق ديگر استخاره با تسبيح است. استخاره کننده دست خود را به تصادف برجائي نامعين مي‌گذارد و مهره‌ها را دوتا دوتا مي‌شمرد تا به گره برسد اگر زوج باشد خوب است و الاّ بد. بعضي ها کلمات "خير" و "شر" را يکي يکي با مهره ها مي‌شمارند تا به آخر برسد. برخي با ديوان حافظ  يا مثنوي مولانا، به همان ترتيب استخاره با قرآن، فال مي‌گيرند. براي فال حافظ اورا به "شاخِ نبات" قسم مي‌دهند که جواب آن ها را بگويد و نخستين غزلي که در صفحه سمت راست آمده فال آنان است. اگر نخستين بيت هاي غزل درصفحه قبل باشد بدان رجوع مي‌کنند و اگر غزل از سرصفحه آغاز شده باشد آن را مي خوانند. غزل بعدي را نيز شاهد مي‌آورند. انواع مختلفي ازفال مانند فال نخود، رَمْل، طالع بيني، کف خواني، خاريدن نقاط مختلف بدن، پريدن چشم، و امثال آن درکتاب هاي فرهنگ عامه به فراواني آمده است.

سردي و گرمي غذاها

گذشتگان حيات مادّي را مرکب از چهار عنصر خاک و آب و هوا و آتش مي‌دانستندکه هريک طبع خاصي دارند. خاک سرد و خشک است و آب سرد و تر. هوا گرم و تر و آتش گرم و خشک انگاشته مي‌شده. بدن انسان نيز مرکّب از همين عناصر است، پس تاوقتي اين عناصر متعادل باشند در بدن سلامت و آرامش وجود دارد وگرنه بيماري پديد مي‌آيد.

 مهم ترين عامل بيماري غذاست. غذاها به سرد و گرم تقسيم مي‌شوند. هرکس بايد بداند که چه چيزگرم است و چه چيز سرد. وقتي رنگ کسي مي‌پرد و حرارت بدنش پايين مي‌آيد و آب دهانش زياد مي‌شود و دل درد مي‌گيرد، مي‌گويند «سردي اش کرده است». بنابراين، بايد غذاهاي گرم به خصوص نبات داغ بخورد. نبات را که بلور قند است، درچايي يا آب جوش حل مي‌کنند و معتقدند اگرغليظ باشد در رفع سردي معجزه مي‌کند. شکرسرخ و نبات از دير باز بهترين دارو براي درمان سردي شناخته شده است. گردو، خرما، حلوا، ادويه تند، گوشت کبک وگوسفند، و خريزه از غذاهاي گرم است.

اگر کسي تب شديد داشته باشد يا بدنش جوش بزند و بخارد يا دهانش خشک شود و در اندرونش التهاب احساس کند يا درموقع ادرار کردن احساس سوزش نمايد، گرمي اش شده و بايدسردي بخورد. هندوانه سرد است و «براي پائين آوردن تب معجزه مي‌کند.» گياهان و دانه‌هاي غير بودار مثل تخم‌خيار براي تب و سرسام‌ حصبه بسيارخوب است. براي حفظ تعادل معمولاً غذاها را با ميوه ها و ادويه خاص مي‌خورند. ترشي نبايد با ماست همراه شود. گوشت گاو، که سرد است، بايد همراه سير يا زيره، که گرم است، پخته شود. با انواع آش، که سرد است، حلوا مي‌خورند که گرم است. توي شيرگلاب و هل مي‌ريزند که سردي اش را ببرد. عسل و خربزه که هردو گرم است باهم نبايد خورده شود.

 درماه هاي مختلف سال نيز به تناسب سردي و گرمي هوا بايد نوع غذا تغيير کند. درميزان (مهرماه) «سازگار بُوَد گوشت مرغ خانگي و تره ها که طبيعت گرم دارد و خوردن داروهاي لطيف و بوييدن مُشک و خفتن به روز درجايي که هوا معتدل بود» و يا درسنبله (شهريور) «نيک بود خوردن آب سرد به ناشتا به مقدار سه جرعه و به کار داشتن سِکَنگِبين و شراب و عناب و ماليدن پاي به روغن بنفشه». اين موضوعات درکتاب هاي پزشکي قديم به تفصيل و با ذکر جزييات بيان شده است.

 چشم زخم ‌

درگذشته بيماري، مرگ نابهنگام، بدبختي، و حادثه هاي ناگوار را نتيجه چشم زدن دشمنان و حسودان مي‌دانسته اند. به گمان ايشان، درنگاه بعضي اشخاص نيرويي اهريمني نهفته است که دانسته و ندانسته موجب بدبختي ديگران مي‌شود. به اصطلاح، چشم بعضي شور است و وقتي نگاهشان به کسي بيفتد براي او رنج به بار مي‌آورد به خصوص که درنگاه حسرت و کينه نيز موج بزند. معمولاً کساني که داراي چشم هاي سبزکم رنگ و زاغ بودند بيشتر به شوري چشم متّهم مي‌شدند.

براي دفع چشم زخم و دورکردن زيان شياطين معمولاً از خاصيت دعاها و اشياء مختلف استفاده مي‌شده است. از مهم ترين آن ها آيات پاياني سوره "القلم" از قرآن کريم است که بطور خلاصه "وَ اَن يَکاد" خوانده مي‌شود. گفتن عبارت ماشاءالله نيز هنگام تحسين يا جلب توجّه مانع چشم زخم مي‌شود. بعضي سنگ ها و فلزّات نيزخاصيت دفع چشم زخم دارد. عقيق و فيروزه ازآن جمله اند. دربين فلزّات آهن جن را مي‌گريزاند و صفحات برنجين که برآن دعاها يا "واَن يَکاد" نقش شده براي حفظ کودکان و جوانان به خصوص هنگام جنگ به کار مي‌رود. برآتش ريختن دانه هاي اسپند، که بوي خوش مي‌پراکند، نيز در دفع چشم زخم بسيار مؤثّر انگاشته مي‌شود. معمولاً آتشداني کوچک را گرد سر اشخاص مي‌گردانند و درهمان حال درآن اسپند مي‌ريزند و مي‌گويند: «بتّرکد چشم حسود.» اين کار بيشتر در اجتماعات صورت مي‌گيرد. گاه حاضران به فراخور حال پولي درسيني آتشدان مي‌ريزند. به نخ کشيدن دانه هاي تازه اسپند به ترتيبي زيبا نيز درخانه هاي بيشتر روستاييان ايران هم شيئي تزييني و هم وسيله اي براي دفع چشم زخم است.

وقتي کسي بيمار شد و حدس زدند که براثر چشم شور بوده است، براي او تخم مرغ مي‌شکنند. به اين وسيله هم کسي که چشم زده است شناخته مي‌شود و هم اثر آن باطل مي‌گردد. به اين منظور کسي تخم مرغ را در دست مي‌گيرد و درحالي که ديگري نام اطرافيان و همسايگان و مهمانان را بر زبان مي‌آورد، با ذغال روي تخم مرغ نشانه مي‌گذارد و تخم‌مرغ را کمي مي‌فشارد و اين کار آن‌قدر تکرار مي‌گردد تا تخم مرغ بشکند. نام هرکس که برزبان بوده يا دست بر روي نشانه نام هرکس قرارگرفته باشد، او چشم زده است. از ديگر وسايل باطل کردن جادو و جنبل ريختن مخلوط قليا و سرکه درآستانه درخانه است. اگرکسي را جادو کرده باشند بايد به گرمابه برود و سعي کند روي شصت پاي خود ادرار کند تا طلسم باطل شود. از ديگر راه هاي سودمند براي دور کردن قضا بلا پختن آشِ نذري است. به اين منطور به درخانه همسايگان به گدايي مي‌روند و براي آش نذري چيزي طلب مي‌کنند. صاحب‌خانه مقداري سبزي يا حبوبات هديه مي کندکه از جمع آن ها آش پخته مي‌شود و به نيّت دفع بلا بين همسايگان و مستحقان تقسيم مي‌شود.

جن و پري

 ‌ جن و پري از موجودات خيالي و افسانه اي فرهنگ عامه و خرافات مردم ايران هستند. پري در اوستا موجودي اهريمني است و از آن به صورت زني بسيار زيبا و فريبنده ياد شده که با پنهان و آشکار شدن پي‌درپي و تغيير شکل هاي گوناگون، مردم را مي‌فريبد و به بيراهه مي‌کشاند يا موجب ديوانگي آنان مي‌شود. درهفت خان هاي رستم و اسفنديار، زني زيبا و آراسته درحالي که رود مي نوازد به پهلوان نزديک مي‌شود و او را به شادخواري و شادکامي دعوت مي‌کند. امّا هردو پهلوان او را مي‌شناسند و درنبرد اورا مي‌کُشند. پري از آتش مي‌گريزد، بنابراين، براي شناختن يا فراردادن پريان بدکار بايد پيوسته آتش درخانه روشن بماند. همچنين فلزّات و چيزهاي نوک تيز موجب فرار پريان است.

پريان ‌در فرهنگ نامه ‌ايرانيان‌ بعد ازاسلام، موجودات‌ خوب و دوست‌ داشتني هستند که مردم نيکوکار وخوش نيت رادوست دارند وآن ها را به خوشبختي و کامروايي مي‌رسانند. پادشاه پريان مردي نيک و آزاده است و دختر و پسرشاه پريان رمزي ازکمال، زيبايي، ثروت وخوشبختي هستند که هر دختر و پسر جوان آرزوي همسري ايشان را دارد. داستان پري زيبايي که بخت را تقسيم مي‌کرد در داستان هاي مربوط به جمشيد شاه آمده است.

جن کلمه‌اي عربي و به معني موجود پنهان و ناديدني است و در فارسي با مفهومي نزديک به پري از اين موجود نامريي ياد مي‌شود. جن ها تنها درشب، تاريکي، تنهايي و درمحل هايي مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ويرانه و بيابان وجود دارند. در اعتقاد عامه، جن به‌شکل انسان است با اين تفاوت که پاهايش مانند بزسُم دارد. مژه هاي دراز او نيزبا مژه انسان متفاوت است و رنگ موي او بوراست. همزمان با زاده شدن هر نوزاد انسان، بين اَجنّه نيز نوزادي به دنيا مي‌آيد که شبيه نوزاد انسان است امّا سياه و لاغر و زشت. اين موجود را همزاد آن طفل مي‌خوانند. اگرکسي شب‌هنگام آب جوش روي زمين ريخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است يکي از فرزندان اَجنّه را اذيت کرده باشد. مادر و پدر آن جن براي انتقام، نوزاد آن شخص را مي ربايند و همزاد او را بجايش مي‌گذارند.

به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن ها را حاضر کند. بنابراين براي دلخوشي جن ها هم شده به آن ها "از ما بهتران" گفته مي‌شود. روزهاي يکشنبه، سه شنبه و چهارشنبه از ما بهتران به لباس و صورت آدميزاد در مي‌آيند. دراين روزها نبايد به ديدن مريض رفت، زيرا چه بساکه ازما بهتران به شکل يکي از دوستان يا بستگان به ديدن مريض برود و به او صدمه برساند. ازما بهتران مانند آدميان جشن و سرور و شادماني وگاهي هم‌عزاداري به راه مي‌اندازند. اين مراسم بيشتر درگرمابه‌هاي عمومي و شب هنگام برگزار مي‌شود. کسي که شب تنها به حمّام برود و دائم بسم الله نگويد جن به سراغ او مي‌آيد. اگر کسي در تاريکي تنها به حمام برود و بي احتياطي کند و آنجا بخوابد، ناگاه متوجّه مي شود که دورادور اورا جنّيان گرفته اند، يا يکي دوجن درگوشه و کنارحمّام مشغول شستشو هستند. جنّيان ابتدا با محبت نزديک مي‌شوند امّا اگر انسان با نگاه کردن با پاهايشان که سُم دارد ايشان را بشناسد، آن وقت به آزار او مشغول مي‌شوند.

ازما بهتران اهل رقص، موسيقي و شادي اند. اگرکسي را بين خود ببينند او را وامي‌دارند تا آن قدر برقصدکه ديوانه شود. با دميدن صبح صادق، جنيّان ناپديدمي‌شوند. امّا هنگام روز نيز اگر کسي درحمّام آب بخورد وکف دست چپ خود را روي سر نگذارد، جن به بدن او وارد مي‌شودو ديوانه وغشي خواهد شد. از ما بهتران اگر از کسي نيکي ببينند، صدچندان به او نيکي مي‌رسانند. مثلاً اگر پزشکي شب هنگام طفلي را ازمرگ برهاند يا مجروح و بيماري را نجات دهد و اين کار در بيابان يا تاريکي و تنهايي صورت بگيرد، ممکن است جنّيان را مداوا کرده باشد. آن‌ گاه از ما بهتران به او مال و خوشبختي بسيار مي‌رسانند. بعضي مردم با انجام مراسم چلّه نشيني، ازما بهتران را احضار مي‌کنند و آن ها را وامي‌دارند تاکارهاي مورد نظرشان را انجام دهند. براي چلّه نشستن ازمحلّي‌ خاص درمسجدهاي کهنه وقديمي استفاده مي‌شود به نام چلّه‌خانه که غرفه اي کوچک و تو درتو و تاريک است. شخص در چلّه‌خانه مي رود. دورا دور خود را خط مي‌کشد و ميان دايره مي‌نشيند. روز اوّل چهل بادام غذاي اوست. امّا به تدريج هر روز يکي کم مي‌کند تا آخرين روز فقط يک بادام مي‌خورد. دراين روزها همه کار اودعا خواندن است. روز چهلّم ارواح و شياطين و جن ها به او ظاهر مي‌شوند و هرچه را بخواهد انجام مي‌دهند. براي اين کار ترتيب ديگري هم هست و آن اين که يک شب تا صبح آيه ‌اي از قرآن را پي درپي مي‌خوانند تا از ما بهتران حاضرشوند.

از خطرناک ترين جن ها آل است که موجودي نامريي به شکل زن لاغر و بلند قد با پستان هاي آويخته توصيف شده. درصورت سرخ رنگ آل بينيي ازجنس‌ گلِ قرار دارد. آل روبري زن زائو و نوزاد حاضر مي‌شود و اگر فرصت يافت و زائو تنها ماند جگر او را مي‌ربايد. سپس به سرعت به طرف آب مي‌رود و جگر زائو را به آب مي‌زند. زائو بلافاصله مي ‌ميرد. براي جلوگيري از دستبرد آل بايد دور بستر زائو را با کارد يا قيچي که ناف نوزاد را با آن زده اند خط کشيد. سه يا پنج پياز را به سيخ کشيد وقيچي يا کارد يا شمشير و تفنگ و ديگر چيزهاي فلزّي و نوک تيز درکنار اطاق گذاشت. آل و ازما بهتران از چيزهاي فلزّي نوک تيز مي‌ترسند. فرو کردن سوزن به پارچه اي و گذاشتن بالاي سر زائو براي رفع آل خوب است. از اعتقادهاي قديمي ايرانيان يکي اين است که آهن ديو و غول و اهريمن را دفع مي‌کند و ضدّ جادو است.

 تا شش روز بايد بالاي سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نبايد تنها بماند وکسي جز نزديکاني که هنگام زادن در اطاق بوده اند نبايد به ‌ديدن او بيايد شايد آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم بايد دراطاق زائو تاصبح همه بيدار بمانند و چراغ ها روشن باشد و در اين شب بايد دعاها و اشعار مذهبي و سرودها و آوازها خوانده و پيوسته به دَف و دايره کوبيده شود تا آل بگريزد. روز ششم زائو و نوزاد را به حمام مي‌برند و پس ازشستشو، ماما نوزاد را بالاي سر مادر مي‌گيرد و با جام چهل کليد روي او آب مي‌ريزد تا برسر مادر نيز ريخته شود. از آن هنگام ديگر آل توانايي ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد. پسربچّه اي که ختنه شده نيز مانند زائو درمعرض خطر آل است. به‌ همين ترتيب بايد مواظب او بود تا به حمّام برود و با جام چهل کليد آب روي سرش ريخته شود تا آل بگريزد.

ديو و غول ‌

 ديو درفرهنگ عامّه مردم ايران، موجودي خيالي و افسانه اي است بدکار و پليد و به صورت انساني قوي هيکل، درشت اندام، ترسناک با چشمان سرخ آتشي و چنگال هاي بُرّنده خونين تصويرمي‌شود. برسر ديو دوشاخ تيزسياه روييده و دُمي ازپشت او آويزان است. ديو با هيکلي سياه و پشم‌آلود يا پوستي پشمين و سفيد که خال‌هاي سياه سراسر آن را پوشانده، توصيف مي‌شود. اين موجود وحشتناک مي تواند هرلحظه از جايي به جاي ديگر برود و شکل عوض کند يا از ديده ها پنهان شود. براي جابجائي به شکل گرد بادي سياه درمي‌آيد و باصدايي مهيب تنوره مي‌کشد و غايب مي‌شود. خواب او بسيارسنگين و طولاني است. نفسش بوي بسياربدمي‌دهد و لاي دندان هاي دراز و زردش، همواره اجساد آدمياني را که خورده مي‌توان ديد.

 ديو نزد آرياييان نخستين، در دوره وِدايي درجايگاه خدايان بوده است. امّا درهنگام جدا شدن شاخه هاي هندي و ايراني و ايجاد فرهنگ ايراني، در اوستا ديو به معني اهريمن و ياران او است. درآثار زَرتُشتي، صفات بد به صورت ديو توصيف شده از جمله ديو خشم، ديو آز، ديو مرگ، ديو دروغ و ديوخواب آلودگي. بين شاهان اساطيري ايران، تَهمورث صفت ديوبند يا زيناوند دارد، زيرا وي اهريمن را اسير کرد و به صورت اسبي براو دهنه و زين نهاد و سي سال تمام هر روزسواربراوگيتي را مي‌گشت. ديوبند اسيرکننده ديو و زيناوند يعني پادشاه دارنده زين است. در شاهنامه نيز پهلوانان حماسي ايران با ديوان بسيار روبرو شده اند. رستم با ديو سپيد و اکوان ديو به جنگ پرداخت و به زور و دانايي آنان را از پاي درآورد. در شاهنامه، مازندران سرزمين ديوان است. گويا اقوام بومي طبرستان درمقابل مهاجران جديد آريايي به سختي ايستادگي مي‌کردند و با همان معتقدات وِدايي، نژاد خود را به ديوان، يعني خدايان، وابسته مي‌شمردند. درمعتقدات عاميانه، ديو نيز از آهن و ديگر فلزّات به خصوص اگر تيز و برنده باشند مي‌گريزد، امّا آوردن نام خدا و گفتن لاحول ولاقوّة الاّ بالله، يا تکرار بسم الله، ديو را مي گريزاند يا آب مي‌کند و به زمين فرو مي‌برد.

در افسانه ها ديو معمولاً عاشق زنان زيبا مي‌شود. آن ها را مي‌ربايد و با خود به برجي بلند وجايي دست نيافتني مي‌برد. امّا زن که از او بيزار است مقاومت مي‌کند. ديو زن را به بندمي‌کشد، شکنجه مي‌دهد، امّا هربار درپاي او مي‌گريد و ازعشق آتشين خود ناله برمي‌آورد. تا عاقبت پهلوان که عاشق زن است به هزار مشقّت خودرا به جايگاه ديو مي‌رساند و معشوقه را نجات مي‌دهد. وقتي ديو درجنگ با پهلوان شکست خورد يک‌باره برج و قلعه ناپديد مي‌شود و عاشق و معشوق خودرا دربياباني مي‌يابند که هيچ اثري از ديو درآن نيست. درکتاب اميرارسلان که در زمان ناصرالدين شاه قاجار ازگفتار نقيب الممالک داستان سراي او به صورت نوشته درآمده، فولاد زره ديو، فرّخ لقا را مي‌ربايد و امير ارسلان براي نجات معشوقه مشقات بسيار مي‌کشد. فولاد زره مادري جادوگر دارد که درنبردِ ديو از زن محافظت مي‌کند. مادرفولاد زره نمونه يک ديو زن است.

ديو نيزمانند جن و پري همزاد انسان است. عرفا ديو را رمز و نماد نفس امّاره و شهوات وغرايز انسان دانسته اند. دراعتقادات عاميانه جادوگران يا احضارکنندگان ارواح و اَجنّه مي توانند ديو را نيز احضار کنند و اورا وادارند که وارد شيشه شود. درآن صورت درِ شيشه را مي‌بندند و شخص تا جن يا ديو خود را درشيشه دارد مي تواند مطمئن باشد که از آزار او در امان خواهد بود. بنا برافسانه‌ها، هرديو شيشه‌اي دارد که نيروي حياتي او درآن نگهداري‌مي‌شود. شيشه عمرکنايه ازعزيزترين وگرانبهاترين دارايي‌هاست. کسي‌که با ديو مي‌جنگد نمي‌تواند او را با شمشير و نيزه بکشد زيرا ديو رويين تن است و سلاح برتن اوکارگر نمي‌شود. بايد شيشه عمرديو را پيدا کند و با کوبيدن آن برسنگ ديو را از بين ببرد. وقتي شيشه عمر ديوشکست او دود مي‌شود و به آسمان مي‌رود و هيچ از او برجاي نمي‌ماند.

غول نيز درفرهنگ عامه مردم ايران مشخصّاتي چون ديو دارد. غول موجودي است ترسناک که دربيابان ها و درشکاف کوه ها و در دل غارها پنهان مي‌شود و درصحراها مسافران را که از قافله جدا مانده‌اند مي‌فريبد و به هلاکت مي‌رساند. غول نيزمانند جن و ديو از بسم الله مي‌گريزد و از ديده ها ناپديد مي‌شود. غول‌گاه به صورت صخره‌اي بزرگ است و گاه به صورت انساني راهگذر. گاه به صورت بزي دورمانده ازگلّه است و گاه به صورت زني افسونگر و فريبنده. جامه‌اي از پوست حيوانات برتن دارد و درجاهاي دور افتاده و تاريک مردم را به سوي خود مي‌کشاند و عاقبت به هلاکت مي‌رساند. غول بياباني به مردمي وحشي و خشن گفته مي‌شود که از ادب و ملايمت به دوراند و طرز رفتار با ديگران را نمي‌دانند. براي غول چهره هاي ديگري نيز برشمرده‌اند، مثلاً آن که از سر تا ناف به شکل انسان است و از ناف تا پا به شکل اسب و سُم هايي چون سُم خر دارد. يا ديوي است به شکل زن که اگر برکسي مسلّط شود او را مانند موشي که به دست گربه افتاده باشد بازي مي‌دهد. اگر مرد خوبروي باشد اين غولِ مفتون او مي‌شود و او را آزار مي‌رساند. امّا اين صورت ها در فرهنگ عاميانه ايراني چندان شناخته نيست. به طورکلي اعتقاد به جن و غول از فرهنگ عوامانه عربي وارد فرهنگ ايراني شده است و از اين روي توصيف آن ها در فرهنگ عوام ايران چندان روشن نيست.

***